بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )
530
خلاصة التجارب ( طبع قديم )
زخم بود همان نوع كه در افراط حيض استرخاى بدان اشارت شده عمل بايد نمودن ليكن اينجا چون عفونت فضلات طمثى ممد ضعف عضوست در تنقيه نخست سعى بايد كردن مسهل و مدر و فصد و حجامت آنچه مناسب وقت مزاج دور جمله مبالغه در قى منافع و مداومت حب الشفاء و اشباه آن تا حد تخدير بعد تنقيها عظيم مفيد آيد و همه غذاها ترياقى با قند بايد اختيار كردن رجا اين حالتى بود شبيه به آبستنى در اكثر امراض چون بزرگ شدن شكم و پستان و رنگ گردانيدن سر پستانها و آرزوهاى سهل و احتباس حيض و بهم آمدن فم رحم و بدين سببها زنان به فرزند اميدوار شوند و نباشد گاه بود كه اين حالتها به چهار سال و تا پنج سال كشد و اكثر در اوآخر همچو درد زادن پديد آيد و بجاى بچه رطوبتى چند و بادهاى بسيار بيرون آيد و شكم خالى گردد و فرق ميان اين علت و آبستن آنست كه اينجا شكم صلبتر بود و تن سستتر باشد و حركتى كه بچه را مىباشد اينجا نباشد و دست و پايها متهيج بود همچو در سوء القنيه زنى تا چهار سال اين داشت و يراق فرزند بدستور گرفته بود بعد چهار سال آب و باد چند وضع گردد خلاص شد و گاه باشد كه چيزى همچو گوشت پارهء برون آيد با رطوبتى كه در دلالت ظاهر مىشود و آن را رجا بگويند و موجب اين جمله قوت رحم بود در استيلاى غلبه آب زن و ضعف قوت عاقده منى مرد سبب پيرى و غيره و اشتمال كردن رحم بران آبها جهت علوق و قدر نيافتن بواسطهء موانع و ماندن بران چندانكه طبيعت دفع آن طلبد بسبب عجز از تحصيل مقصود و غلبه بخار و بدى كيفيات مادهء آن علاج تنقيه متوالى بود و بمسهلات و بمداومت و تلطيف غذا و دستورهاى علاجها كه در سوء القنيه و احتباس طمث گفته شده اكثر آنها تدابير اين علت بود و اللّه اعلم جمع شدن آب در رحم علامت اين آن بود كه حيض بازايستد در حين حركت شكم قراقر كند و در مراق اندك باشد ورمى و حالتى شبيه باستسقاء زقى پديد آيد و گاهى رطوبتى از رحم پالايد و سبب اين هم از ان نوع تواند بودن كه در رجا گفته شد علاج ادويهء كه به جهت ادرار حيض گفته شد اغلب اينجا نافع آيد و در تنقيه و تفتيح بايد كوشيدن و ضمادها كه در استسقاى زقى به كار آيد استعمال بايد كردن و تدابير سوء القنيه و خفيفى از تدابير استسقاى زقى مرعى داشتن و گويند چون سفيد حمول كردن نافع آيد جمع شدن باد غليظ در رحم